
.
ستایش مخصوص خداوندی است که بر ما، با هدایت به شاهراه ستایشش، منت نهاد و ما را اهل ستایش قرار داد که از سپاس گزاران احسان او باشیم …
و سپاس خداوند را که دین آسمانی اسلام را برای ما مختص ساخت تا در سایه سار آن، به سر منزل سعادت و خرسندی اش روان گردیم …
و حمد بی حد و ثنای بی عدد، خدای احد را که ماه خود، ماه اسلام، تزکیه و تصفیه و نزول کتاب وحی- رمضان - را یکی از راه های احسان بر بندگان قرار داد.
دگر بار در گردونه زمان و در چرخه منظم هستی که جلوه ای از جلوات حی ذات و آیه ای از آیات خداوند است، به رمضان رسیده ایم…
موسم رحمت و تجلی حقیقت،
نزول برکت،
شهر تطهیر قلب و
پرگشودن به جانب رب و ماه بی اعتنایی به عالم سفلی و صعود به جهان والا،
ماه مردم و بیدار شدن و بیدار کردن مردم.
به فدای لب عطشان حسین...

بخت امسال برایم یار است!
عطشت راعطشم غمخوار است.
" بفداى لب عطشان حسین "
اولین ذکر پس از افطار است ...
دعاى روز اوّل :
دعاى روز اوّل :
اَللّهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ صِيامَ الصّاَّئِمينَ وَقِيامى فيهِ
* * * * * خدايا قرار ده روزه ام را در اين ماه روزه روزه داران واقعى و شب زنده داريم را
قيامَ الْقاَّئِمينَ وَنَبِّهْنى فيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلينَ وَهَبْ لى جُرْمى فيهِ
نيز همانند شب زنده داران و بيدارم كن در آن از خواب بيخبران و جنايتم را بر من ببخش
يا اِلهَ الْعالَمينَ وَاعْفُ عَنّى يا عافِياً عَنِ الْمُجْرِمينَ
اى معبود جهانيان و درگذر از من اى درگذرنده از جنايتكاران * * * * *
دعای سحر های ماه مبارک...
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ
خدايا از تو خواهم به درخشنده ترين مراتب
بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى
درخشندگيت با اينكه تمام مراتب آن درخشنده است خدايا درخواست كنم به همه مراتب درخشندگيت خدايا از
اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
تو خواهم به زيباترين مراتب جمالت با اينكه تمام مراتب جمالت زيبا است خدايا از تو خواهم
بِجَمالِكَ كُلِّهِاَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ
به همه مراتب جمالت خدايا از تو خواهم به باشكوهترين مراتب جلالت با اينكه تمام مراتب جلال تو
جَليلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
باشكوه است خدايا از تو خواهم به همه مراتب جلالت خدايا از تو خواهم به
عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
بزرگترين مرتبه عظمتت با اينكه تمام مراتب عظمتت بزرگ است خدايا از تو خواهم
بِعَظَمَتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ
به همه مراتب عظمتت خدايا از تو خواهم به نورانى ترين مراتب روشنيت با اينكه تمام مراتب روشنيت نورانى است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ
خدايا از تو خواهم به همه مراتب نورت خدايا از تو خواهم به وسيعترين مراتب رحمتت با اينكه تمام مراتب رحمتت
بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها
وسيع است خدايا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ اَللّهُمَّ
خدايا از تو خواهم به تمامترين كلمات (و سخنانت ) با اينكه همه سخنانت تمام است خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ
از تو خواهم به همه سخنانت خدايا از تو خواهم به كاملترين مرتبه كمالت با اينكه
وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى
تمام مراتب كمالت كامل است خدايا از تو خواهم به همه مراتب كمالت خدايا از تو
اَسْئَلُكَ مِنْ اَسماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْماَّئِكَ كَبيرَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
خواهم به بزرگترين نامهايت با اينكه تمام نامهايت بزرگ است خدايا از تو خواهم به همه
بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ
نامهايت خدايا از تو خواهم به عزيزترين مقام عزتت گرچه همه مراتب عزتت
عَزيزَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
عزيز است خدايا از تو خواهم به همه مراتب عزتت خدايا از تو خواهم به حق گذراترين
مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ
مشيتت گرچه تمام مراتب مشيتت گذرا است خدايا از تو خواهم
كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى
تمام مراتب مشيتت خدايا از تو خواهم به حق آن قدرتت كه احاطه پيدا كردى بدان بر
كُلِّشَىْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها
هر چيز گرچه تمام مراتب قدرتت چنين است خدايا از تو خواهم به همه مراتب قدرتت
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ اَللّهُمَّ اِنّى
خدايا از تو خواهم به حق نافذترين مراتب دانشت گرچه تمام مراتب دانشت نافذ است خدايا از تو
اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ وَكُلُّ قَوْلِكَ
خواهم به تمام مراتب دانشت خدايا از تو خواهم به حق پسنديده ترين سخنانت با اينكه همه سخنانت
رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
پسنديده است خدايا از تو خواهم به حق همه سخنانت خدايا از تو خواهم به حق
مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّها اِلَيْكَ وَكُلُّ مَساَّئِلِكَ اِلَيْكَ حَبيبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
محبوبترين خواسته هايت پيش تو گرچه همه خواسته هايت پيش تو محبوب است خدايا از تو خواهم به حق
بِمَساَّئِلِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ
همه خواسته هايت خدايا از تو خواهم به حق شريفترين مراتب شرفت با اينكه تمام مراتب آن
شَريفٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
شريف است خدايا از تو خواهم به همه مراتب شرفت خدايا از تو خواهم به حق
سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ
ابدى ترين مراتب سلطنت گرچه تمام مراتب سلطنتت جاويدان است خدايا از تو خواهم به حق تمام مراتب سلطنتت
كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ
خدايا از تو خواهم به حق گرانمايه ترين مراتب فرمانرواييت گرچه تمام مراتب فرمانرواييت گرانمايه است خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِاَعْلاهُ وَكُلُّ
از تو خواهم به همه مراتب فرمانرواييت خدايا از تو خواهم به والاترين مقام بلندت گرچه همه
عُلُوِّكَ عالٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ
مراتب آن والاست خدايا از تو خواهم به همه مراتب بلنديت خدايا از تو خواهم به حق
مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ
قديمترين نعمتت گرچه همه نعمتهايت قديم است خدايا از تو خواهم به حق نعمتهايت خدايا
اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ آياتِكَ بِاَكْرَمِها وَكُلُّ آياتِكَ كَريمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى
از تو خواهم به حق گرامى ترين آياتت گرچه همه آيات تو گرامى است خدايا از تو
اَسْئَلُكَ بِآياتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشَّاْنِ
خواهم به حق همه آياتت خدايا از تو خواهم بدانچه در آنى از شاءن
وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَها اَللّهُمَّ اِنّى
و مقام و بزرگى واز تو خواهم به هر شاءن و مقامى جدا و بهر بزرگى جداگانه خدايا از تو
اَسْئَلُكَ بِما تُجيبُنى [بِهِ] حينَ اَسْئَلُكَ فَاَجِبْنى يا اَللّهُ پس هر حاجت كه
خواهم به آنچه اجابت كنى دعايم را هنگامى كه از تو خواهم كه اجابت كنى اى خدا
حدیث...
حتما برید ادامه مطلب...
حرف من...
سلام به همه با معرفتا...
این ماه کلا میرم تو فاز مذهبی...
دوس داشتید بیاید سر بزنید....
فدای قدماتون...
بشکن...

سکوتم را بشکن…!
فضای خلوتم را بشکن…!
اما دیگر دلم را نه
باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد
از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .

رمضان...
سلام به همه...
امیدوارم حالتون خوب خوب باشه ....
ایشالا تو این ماه عزیز همه حاجت روا شن...
پیشاپیش روزه هاتون قبول ....
واسه منم دعا کنید که سخت محتاجم ...

امشب...
امـشـ ـبــ خـسـ ـتـﮧ تـر از هـمیشـ ـﮧ ا م!
كـآش مـيـشـ ــد گـوش اے بـنـویـسـ ــم
خـدايـ ـآ امـشـ ــبــ خـيـلـ ــے خـسـتـ ــم
فـ ــردآ صـبـ ــح بـيـ ــدآرم نـ ــكـטּ
گاهی که دلم میگیرد...
گاهی که دلم به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است...

خدا جون دلم تنگه برات
آره خدا باورت نمیشه؟
دلم تنگ شده واسه تو
واسه اون وقتا که بغلم میکردی تو مشکلاتو با هم میرفتیمو
تو میگفتی پیش به سوی خوشبختی
اره خدا جون من هنوز معنی خوشبختی رو درک نکردم
خدا میشه دوباره بغلم کنی
با هم بریم؟
چه کسی میداند...

كسی چه میداند...
من...
امروز...
چندبار فرو ریختم...
چندبار دلتنگ شدم...
از دیدن كسی كه...
فقط پیراهنش شبیه تو بود.......
به بند دلت میاویز رختهای خاطراتم را
گردبادهای فراموشی حرمت نمیشناسند...

عروس...
عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند
کجایی خدا؟؟؟
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .
من واقعا نمیدونم تو این دنیا چجوری داریم زنگی میکنیم...
خداااااااااااااااااااااا................
زمزمه هاي اين دلم ، رنگ شب هاي من است
سكوت معني دار من ، نتيجه ي دلتنگي است
فرياد بي صداي من ، تا به كرانه مي رود
ارام ارام همچون اب ، بر دل سنگ مي رود
باد فريادي از انتهاي دل ، بر گوش درختان ميكند!
يا كه او را همچون عاشقي دلباخته نوازش ميكند؟
ستارگان سوسو كنان در اسمان شب دلربايي مي كنند
چشم ماه فلك زده را تا صبح بر خويش خيره مي كنند
اين همه زيبايي تا صبح خواب از سرم پر مي كند
مرا در خلقت اين چنينت صد برابر ها حيران مي كند
چاه نامردیی...
نشسته ام....
کجــــــــــــــــا....؟
کنار همان چاهی ک برایم کندی....!!!
چه مـــــــــیکنمــــــــــ ــ ـــ...؟!
هیــــــچ!
عــمق
نــــــــــامــــــردی اتــــــــــــــــــــــــــ
را
اندازه
میگیرمـــــــــــ ـــــ ـ!ـــــ ـ ــ!
همیـــــن بســـــــ است برای نابـــــــــــود شدنــــــــــم.....
بســـــ!ـــــــــ!
خسته ام...
مَـــــن خَسته اَمـ و . . .
غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .
حَتــــــی . . .
تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .
با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ (!)
دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد ....
یک نگاه کمی نامهربان ؛
یک واژه ی کمی دور از انتظار !
یک لحظه فاصله ، میشکند بغضت را ... !!

هرزه...
از هر كه ميپرسم ميشناسدش.انگار با همه ي عاشقان عالم بوده است.نميدانستم تا اين حد نامي باشد...
عجب هرزه اي شده است اين تنهايي...و من در اغوش اين هرزه.............!

راهی...خدایا...
تو از متن کدوم رویا رسیدی؟
که تا اسمت رو گفتی، شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و
نگاه من پر از رنگینکمون شد
*
تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی، صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب
از اندوه گل و اشک ستاره
*
صدام کردی، صدام کردی، نگو نه!
اگرچه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد
اگرچه دور و ظلمتپوش بودی
*
تو چیزی گفتی و شب جای من شد
من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیجوویج از خودگمشدنها
من از من مردم و پیدا شدم باز
*
از این تکبستر تنهایی عشق
از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز
به اوج حس سبز باتوبودن
*
صدام کردی که رو خاموشی من
یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق
توی آغوش جان من رها شی







خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز