به خدا قسم دوستت دارم...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

طورىام نيست

خرد و خميرم ، فقط همين
کم مانده است که بى تو بميرم
فقط همين ...
از هرچه هست و نيست گذشتم ولى هنوز ،
در نزد چشم‏هاى تو گيرم
فقط همين ...
از دوريت زنجير به قلبم بسته اند
شاعر شدم که لال نميرم
فقط همين
...

حماقت چیست…؟

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

حماقت چیست…؟

 این که من…

تو را…

با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!!

هنوز… دوست دارم

عمق دلتنگی هایم...

دلم که برای چشمانت تنگ میشود

به پشت پنجره پناه می برم

ستاره های چشمک زن

مرا می برند به عمق دلتنگی هایم!

تمام شد...


آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود
تمام شد!
امروز با تو بودن
یا نبودن فرقی ندارد...
سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...
من میروم تا دود کنم هستی ام را

سلام به همه دوستای گلم...

card postal3 Patugh ir اس ام اس عید فطر سری 9

روزه از خیمة ما دوش همی‌ شد به شتاب‌

عید فرخنده فراز آمد، با جام شراب‌

چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت‌؟

نتوان گفت مر او را که ز ما روی متاب‌

چه شود گر برود؟ گو برو و نیک خرام‌

رفتن او برهاند همگان را ز عذاب‌

 

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

 

سلام به همه دوستای گلم...

این آخرین آپ این هفتس...

عید همتون پیشاپیش مبارک...

دوستون دارم یه عالمه ه هه ه ...

بیاید...

بهم سر بزنید...

نظرم یادتون نره...

نخواستی نباش...

 نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم
و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ...
می خواهم امروز را زندگی کنم ...
خواستی باش ...
نخواستی نباش...

کلام آخرت...

من رفتم

و تو فقط گفتی

برو به ...........

مدت هاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و

کلام آخرت

راستی

"به سلامت "

بود یا

"به جهنم؟؟؟

كوله بارم را جمع كردم،همه اش را به آتش كشيدم...

دل من دوره گرد نبود كه هر روز بساطش را يكجا پهـــن كند،

دل من فقط كنـــــار دل تو تمام دارو ندارش را به حراج گذاشته بود،

نخواستـــي اش....

كوله بارم را جمع كردم،همه اش را به آتش كشيدم

و براي هميشه از تو گذشتم.

خدایا!!!    مرسی...

 

تــو رفـتـن رو ازم خواستي.

يه روز قلبم و پس دادي.

واسم سخت بود كه تنها شم.

مهم اينه كه تو شادي....

تو خوشبختي و آرومي.

با عشقي كه خودت خواستي.

چقدر شيرين دنياي.

كسي كه عاشقش هستي.

چه خوشحالم كه ميبينم تو خوشبختي.

با اينكه ميگذره روزام به هرسختي.

چه خوشحالم كه مي بينم تو قلبت غصه ها مردن.

با اينكه چشماي عشقت منو از خاطرت بردن.

هميشه آرزوم بودي ولي حالا يه رويايي.

يه جور عادت شده واسم شباي سرد تنهايي.

ميدونم خنده ميميره روي لبهاي پژمردم.

تو شرابي و من

بي تو هميشه سرد و افسردم.

چه خوشحالم كه ميبينم تو خوشبختي.

با اينكه ميگذره روزام به هرسختي.

چه خوشحالم كه مي بينم

تو قلبت غصه ها مردن.

با اينكه چشماي عشقت

منو از خاطرت بردن

عکس عروسک های خوشگل و زیبا

وای...گخدا میدونه که امشب چقد خوشحالم...

به اندازه تموم دنیا خوشحالم...

وای خدا... نمدونم چیکار کنم

کاش همیشه امشب بود...

کاش تا آخر عمرم امشب تکرار میشد...

خدایا!!!

مرسی...

غبار های اندوه...

در سکوتی مرگبار که وجودم را فرا گرفته نام تو را فریاد می زنم


وقتی که رفتی تمام غبار های اندوه را در وجودم رویاندی


حال وجود غبار آلودم را برای آمدنت گردگیری می کنم


پس بیا که برای آمدنت لحظه شماری می کنم


کنار ساحل نشسته و به غروب نگریستم


و همراه با غروب گریستم که چرا این بار هم نیامدی

نـــبودنتـ...


نـــبودنتـ

داغمـ مے کند!

آنقدر که جاے همه ے روزهاے آخر سالـ

بے آتشـ

مے سوزمـ ...

عشـــــق...

 عکس های عاشقانه

گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ســـــخــــت تر” از مـــن است !!

مـن یـــــک دنـــیا دوستت دارم …

و تو زیر بـار این همــــه عشـــــق قــــد خـم نمیکنی …

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن...


رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

چشم به راه...

هرگز از من مخواه که تو را فراموش کنم که من در هوای تو و برای تو نفس میکشم.چشمان ابری ام زیر سایه آن درختی که تو را دیدم بارها باریدند و به امید دیدارت هر روز صبح با تمنا کوچه پس کوچه ها را به نظاره نشستند.شاید نشانی از تو بیابند.ای کاش دوباره بی خبر یک روز برای دیدنم بیایی،من به انتظار دیدارت همیشه چشم به راه خواهم ماند

هنـوز هم دلَم تنگ می شـود ...

هنـوز هم دلَم تنگ می شـود
برای ِ تو
برای ِبودن هایـَـت که دیگـر نیسـت !
برای ِآغوشـَت که بی مِنـَت برای ِ من باز بــود ...
برای ِاحساسَت و دوســت داشتن هایت !
و برای ِخـودم
که وقتــی نیستــی
عجیـب خود را گـُم می کنـم
ایـــن دلتنگـی ها همـه اش تقصیـر توسـت !
بدجـ ـوری دیـوانه و عاشـقـ ـَم کردی ...
 

تنها گریه کردم...

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس که تنها ایستادم

ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ...

 همیشه ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ

ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ، ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ
...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ
...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ
...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ
...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ،ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ،

ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
. . .
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ..

ولی...ولی..افسوس..

درد دارد ؟!......

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

میدانیـ ! تنهاییـــ کجایش درد دارد ؟!......انکارشــ

فریاد می زنم...

اینجا هوا گاه آنچنان ابری حضورت می شود...

و چنان بارشی تمام دلم را در بر می گیرد

که فریاد می زنم...

همه خطاهایت را به حرمت بازگشتت خواهم بخشید...

دلم خیلی تنگ شده....

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

دلم برای تو که نه

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده

برای تو که نه

ولی برای " مواظب خودت باش " شنیدن تنگ شده

برای تو که نه

ولی برای دلی که نگرانم می شد تنگ شده .....

راستش برای اینها که نه

ولی برای خودت

 

دلم خیلی تنگ شده....

 

ساده و عاشقانه...

با خیال دیگری می رفت 

...من 

ساده و عاشقانه 

کاسه ای آب پشت سرش خالی کردم

 

شرط عشق...

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

بیچاره دلم...

اوج احساس  یا بهتر بگم

آخرین حرف کسی که برایش همه چیز بودم

بودنت آزارم  میدهد...

بیچاره دلم...

میگفتی "دوستت دارم "

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

چه مردانی؟؟

و راستی چه دوس داشتن های عجیبی...!

یادت میاید؟؟؟

میگفتی "دوستت دارم " !

و اکنون یادت رفته آن حرفهای...

نمیدانم اسمش را چه بگذارم؟؟؟

دروغ یا...

نمیدانم شاید حرف هایت از روی یک عاذت دیرینه بود!!!

گل من دوس داشتن برایت یک حرف ساده بود...مگر نه؟؟

و حالا چه معنای غریبی گرفته دوس داشتن...

دلم نمیخواهد حرف هایم را بشنوی یا نامه های غمناکم را بخوانی...

یا مثل گذشته ها دوستم بداری...

میدانم دیگر چشمی برای خواندن این نامه ها نداری و حتی زبانی برای گفتن دوستت دارم...

همه را خرج او کرده ای...

هه...

این حرف هایم چقدر بوی فاصله را میدهند...!!!

رفتی...

مرا جا گذاشتی در یک حسرت چهار ساله...

شاید هم تا آخر عمر...

 

هیــــــــس ... !!

هیــــــــس ... !!


ســـــــاکت ... !!


آهستــــه بروید ... !!


آهستــــه بیایید ..........


اینجا وجـــــــــدان ها همه خــــــــوابند . . .

خیانت...

خیانت را شاید بشود تحمل کرد ؛ به فراموشی سپرد ..

اما جواب هر کدام از این

" مگر من چه کم گذاشتم " های آخرش ..

برای ویران کردن یک زندگی کافیست ... !

می روم ...

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

      می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

     تا از این پس نکند یاد وصال

     ناله می لرزد..می رقصد اشک

     آه بگذار که بگریزم من

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

     شاید آن به که بپرهیزم من

      بخدا غنچه ی شادی بودم

     دست عشق آمد و از شاخم چید

     شعله ی آه شدم صد افسوس

     که لبم باز بر آن لب نرسید

      عاقبت بند سفر پایم بست

     می روم خنده به لب خونین دل

     می روم از دل من دست بدار

     ای امید عبث بی حاصل

          " فروغ فرخزاد"


" مـــ ن .. "

 
 
بـی خیــــال اســــمـ هــــا

و حرفــــــ هــــا ..

" مـــ ن .. "

خلاصـــــهـ می شــوم در

"تـــــ و .. "

همیــــ ـن ..!

چشم های خیس...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

میگویند:

شاد بنویس...

نوشته هایت درد دارند...

و من یاد مردی می افتم...که با کمانچه اش گوشه خیابان شاد میزد...

اما با چشم های خیس...

و اما ما هم خدایی داریم ...

این روزها فریادم به جایی نمی رسد

دعاهایم سرگردان استجابتند

اشکهایم می آیند و نمی روند

بغض هایم دائم می ترکند...

این روزها می خندند بر احوال دلم

دلم به حال دلم می سوزد...

از که سراغ تو را بگیرم ؟

می گویند ما هم خدایی داریم...

                       می رسد به دادمان                        

وقتی که از تو و من چیزی باقی نمانده باشد...

به چه زبانی بگویم ویرانه ام از پاییز...

از فصل کوچ ...

از اجبار جدایی ...

این روزها

موریانه های دیروز

آرزوهای امروزم را می خورند

اینقدر صدای پای تنهایی نزدیک می آید

تا ترک بردارم از غم

                        نه من تقدیر تو بودم                            

نه تو گاهی برایم دلتنگ می شوی ...

از خدا پنهان بود...

از تو که پنهان نبود چشمان عاشقم...

پس چرا چنین کردی با من ؟

تو نامهربان بودی یا سرانجام عشق

چنین است ؟

و اما ما هم خدایی داریم ...